تبلیغات
** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی ** - داستانی از شیخ رجبعلی خیاط





یکی از خطبای وارسته و برجسته میفرمود : عصر یکی از روزهای سال 1335 شمسی ، در بازار تهران ، در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین( جنب مسجد شیخ عبدالحسین ) بودم . مرحوم شیخ عبدالکریم حامد، یکی از شاگردان برجسته مرحوم شیخ رجبعلی، نزد من آمد و درباره استاد خود ، شیخ رجبعلی خیاط و اخلاص و معنویت وی با من سخن گفت و سر انجام ، از من خواست که با هم به مجلس شب جمعه شیخ برویم. به اتفاق ، راه افتادیم و به مجلس شیخ ،وارد شدیم.

ایشان ، رو به قبله نشسته بود و مشغول خواندن مناجات حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بود و میخواند :

       اللهمَ إنّی أسئلکَ الأمانَ یومَ لا ینفعُ مالٌ و لا بنون....

جمعی از شیفتگان هم ،پشتِ سرِشیخ ، او را در خواندن دعا همراهی میکردند.  من هم در آخر مجلس ، پشت سرِ جمعیت نشستم و با خود گفتم: خدایا ! اگر ایشان از اولیای تو است، امسال ، منبر من در تهران بگیرد و درآمد مادی آن، خوب باشد !
به محض خطور این مطلب به ذهن من ، شیخ ، بلافاصله در همان وسط دعا گفت :
   
      من میگویم از پول بگذر ، او آمده مرا با پول امحان میکند !

شیخ در طول خواندن دعا ، جز این جمله ، سخن دیگری به فارسی نگفت و پس از آن به خواندن دعا ادامه داد.



طبقه بندی: عرفا و عرفان، 

تاریخ : جمعه 9 مرداد 1394 | 03:41 ب.ظ | نویسنده : صادق یسلیانی | نظرات

  • paper | ام جی | سیستان دانلود