تبلیغات
** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی ** - ادامه غدیر از دیدگاه اهل سنت

1ـ استدلال ام الائمه , فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر:

آیـا فـرامـوش كـرده ایـد كه پیامبر اكرم (ص ) در روز غدیر فرمود: ((هركس من مولاى اویم , على مولاى اوست )) ((82)) .

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند, خطبه اى ایراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاریخى آمده است :.
ایـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنید كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـایـسـتـه تـر در مـیان خود داشته باشند, هماره رو به تنزل مى روند, مگر آن را كه شـایـسـته تراست , مقدم بدارند)) و شنید كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من , همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى , جز اینكه پس از من پیامبرى نیست )) و شنیدند كه در غدیر خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او, على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غایبان راآگاه سازند ((83)) .

3ـ استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیر

در جنگ صفین هنگامى كه جناب عمار یاسر با عمروعاص مواجه شد, فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـیـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطین بجنگم و شما همانها هستید كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقین هم موفق مـى شـوم یانه اى مرد ابتر آیا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولایى ندارى ((84)) .

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حدیث غدیر

در جـنـگ صـفـیـن امیرالمؤمنین (ع ) نامه اى نوشت , و اصبغ بن نباته را ماموریت داد كه آن را به مـعاویه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاویه شد, گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهریره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گوید: هنگامى كه مـعاویه نامه را خواندگفت : ((چرا على قاتلان عثمان را به ما تحویل نمى دهد )) من گفتم : ((اى مـعاویه ! خون عثمان را بهانه مكن ,تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى , در زمـان حـیـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آویز قرار دهى , به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد)) معاویه از این سخن برآشفت و من كه مى خواستم بیشتر خشمگین شود, به ابوهریره گفتم : ((اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى یگانه , داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آیا تودر روز غدیر حاضر بودى ؟ )) گفت : ((آرى من حاضر بودم )).
گفتم : ((در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنیدى ؟ )) گفت : ((شنیدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اویم , على مولاى اوست خدایا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد, دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است , یارى كن هر كه او را یارى مى كند, رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهریره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهریره آهى كشید و گفت : انا للّه و انا الیه راجعون ((85)) .
افـزون بـر ایـن در مـوارد بسیارى , مردم عادى به حدیث غدیر, بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى این حدیث عمل نكرده با امیر المؤمنین (ع ) مخالفت كردند, استدلال كرده اند, كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حدیث غدیر

وى زنـى اسـت سـیـاهـپوست از شیعیان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمین دلیل او را دارمیه حجونیه مى گفته اند گویا به دلیل شهرت و غلبه این لقب , نـامـش در تـاریخ ذكرنشده است معاویه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : ((مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ )).
گفت : ((سبحان اللّه ! من غیب نمى دانم )).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كینه مى ورزى ؟
ولایت او راپذیرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدین سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نیستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـین است , مى گویم : على را دوست مى دارم , زیرا میان رعیت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بیت المال را مساوى تقسیم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود, جنگیدى و چیزى را كه حق تو نبود, مطالبه مى كردى ولایت على را پذیرفتم , چون رسول خدا(ص ) ولایت را به او سپرد, و چون مساكین را دوست مى داشت و متدینان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم , چون خون ریختى و تفرقه انگیختى , در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )) ((86)) .

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حدیث غدیر

ابـوهـریـره وارد مسجد كوفه شد, مردم گرد او را گرفته بودند, هر كس چیزى مى پرسید جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آیا تو از رسول خدا (ص ) شنیدى كه مى فرمود: ((هـركـس من مولاى اوهستم , على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند)) ابوهریره گفت : ((شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنیدم كه چنین فرمود)) ((87)) .
هـمـچـنـیـن در طـول تـاریخ اسلام , حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند, در عین دشمنى باآن حضرت , به حدیث غدیر استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حدیث غدیر

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص یكى از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاویه را سازمان بخشید و او را براى مقابله با امیرالمؤمنین (ع ) آماده كرد با دسیسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند, و با طرح مساله حكمیت لشكر شام را نیرو بخشید و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى این خدمت , حكومت مصر را از معاویه پاداش گرفت .
پـیـش از آنـكـه مـعـاویـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پیشنهاد كند, در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نویسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خلیفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاویه مى نویسد:.
نامه ات را خواندم و فهمیدم اما اینكه از من خواسته اى از دین اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت یارى كنم و به روى امیرالمؤمنین شمشیر بكشم ,در حالى كه او بـرادر, ولى , وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دین پیامبر را ادا كرد ووعده هایش را جامه عـمل پوشاند, همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسین سرور جوانان بهشتى است , نمى پذیرم .
و امـا ایـنـكـه گفته اى : من خلیفه عثمانم , با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زایل مى شود واما ایـنكه گفته اى : امیرالمؤمنین صحابه را بر كشتن عثمان تحریك كرد, این دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاویه ! آیا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـیـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم , على مولاى اوست )) ((88)) .

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزیز به حدیث غدیر

شـخـصـى بـه نـام یزید بن عمر مى گوید: ((من در شام بودم , عمر بن عبدالعزیز اموالى را تقسیم مـى كـرد, من هم براى دریافت سهمم رفتم , وقتى نوبت به من رسید, گفت : تو از كدام قبیله اى ؟
گفتم : از قریش گفت ازچه طایفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تیره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزیز دسـت بـه سـینه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روایت كرده اند كه پیامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم , على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستیار خود كرده گفت : به امثال این شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد یا دویست درهم گفت : اینك به او پنجاه دینار ((89)) بده , چون ولایت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد,سهمت را نیز در آنجا دریافت خواهى كرد ((90)) .

9ـ استدلال مامون , خلیفه عباسى به حدیث غدیر:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بین مامون و اسحاق بن ابراهیم قاضى القضاة زمان او در باب فضیلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد, مامون از او مى پرسد: آیا حدیث ولایت را روایت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان یحیى حدیث را خواند.
مـامـون پـرسـیـد: ((بـه نظر تو آیا این حدیث وظیفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعیین كرده است ؟
یا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گویند: پیامبر این حدیث را هنگامى فرمود كه بین على (ع ) و زید بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زید وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود, از این رو پیامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم , على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آیا پیامبر(ص ) این حدیث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زید بن حارثه پیش از غدیر كشته شد تو چگونه مى پذیرى كه پیامبر به خاطر او ایـن حدیث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگوید: اى مردم بدانید هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمویم نیز هست , آیا به او نمى گویى چرا چیزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشیده نیست باز مى گویى ؟ )).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پیامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستید ((91)) )).
چنانكه مى بینیم در تمام این گفتگوها خلافت حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان , بـا ایـن حدیث , خلافت حضرت امیر(ع ) را اثبات مى كنند, و مخاطبان این احتجاج نـیـزنمى گویند: مولى در این حدیث , غیر از رهبر و سرپرست است اگر این حدیث , معنایى غیر از رهـبـرى حضرت امیر داشت , ابوهریره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشید و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرایـن اگر كسى به هر انگیزه اى در مفاد حدیث غدیر تشكیك كند, نه تنها حقیقت را كتمان كـرده ,كـلام رسول خدا(ص ) را نیز تحریف نموده است , و به قول مامون خلیفه عباسى چیزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.



طبقه بندی: مذهبی/سالروز، 

تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 03:21 ب.ظ | نویسنده : صادق یسلیانی | نظرات

  • paper | ام جی | سیستان دانلود