تبلیغات
** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی ** - شروع غدیر از دیدگاه اهل سنت

دیباچه

یـكـى از جـمله آرمانها و وظایف برنامه هاى برون مرزى , توجیه و تبیین صحیح ابهامات و شبهاتى است كه به علل گوناگون , همچون عدم آشنایى با موازین دین مبین اسلام و دسترسى نداشتن به منابع و مراجع مطمئن و یا به تزویر و نیرنگ دشمنان كژاندیش اسلام , بر دل جان مخاطبان آنسوى مرزها سایه افكنده است .
زدودن زنـگـار بـى خـبـرى , از آیـینه دل اسلام جویان و انعكاس نورتابان شریعت محمدى و تشیع عـلـوى ,مـسـتـلزم آن است كه در گام نخست با عنایت به كثرت مخاطبان اهل سنت اندیشه ها و دیـدگـاههاى ایشان در ارتباط با اعتقادات شیعه را طرحى جامع بیندیشیم و آیین اخوت را همت گماریم .
در ایـن راسـتا و در برآوردن این نیاز, بر آن شدیم تا به تدوین مجموعه هایى مناسب , دست یازیم و دردسترس برنامه سازان قرار دهیم .
بـدیهى است مطرح نمودن این گونه مباحث , جدا از فواید برون مرزى براى مخاطبان داخلى , اعم ازشیعه و سنى نیز جذاب و سودمند خواهد بود.
مجموعه حاضر, عنوان ((غدیر از دیدگاه اهل سنت )) گامى است در این راه , امید آنكه مقبول در گاه احدیت واقع شود.
در پـایـان از زحـمـات حجة الاسلام محمد رضا جباران , كه این مجموعه با تلاش و كوشش ایشان , مدون گردید تشكر مى كنیم .

مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سیما
گروه معارف

پیامبر اكرم (ص ):.
علیكم بعلى بن ابى طالب فانه مولاكم فاحبوه , و كبیركم فاتبعوه , و عالمكم فاكرموه , و قائدكم الى الجنة فعززه , فاذا دعاكم فاجیبوه , و اذا امركم فاطیعوه ,احبوه بحبى , و اكرموه بكرامتى , ما قلت لكم فى على الا ما امرنى به ربى جلت عظمته , ((1)) .
هـمراه على باشید زیرا او مولا و سرپرست شماست , پس دوستش داشته باشید بزرگ شماست , از او پـیـروى كنید, دانشمند شماست , گرامى اش دارید درراه بهشت پیشواى شماست , عزیزش دارید هـنـگامى كه شما را مى خواند پاسخش دهید, و چون فرمانتان دهد, فرمانش برید به محبتى كه به مـن دارید, دوستش بدارید و به كرامت من گرامى اش دارید من درباره على چیزى به شما نگفتم , مگرآنچه پروردگارم فرمان داده است .

پیش گفتار

بـدون شـك شخصیت على بن ابى طالب (ع ) پس از رسول گرامى اسلام (ص ) ارزنده ترین وجودى است كه پا به عرصه وجود نهاده و عالم امكان را با حضور خویش آراسته است .
شـخـصـیـت تابناك آن حضرت چنان در بلنداى انسانیت مى درخشد, كه عقول بشرى را در طول تاریخ , مبهوت وحیران خود كرده است ره یافتن به ساحت قدس آن شخصیت عظیم الهى , هر چند ذائقـه طـبـع را تحریك و واهمه عقل را تشویق مى كند, ولى راهى است كه جز به قدم عشق نتوان پیمود.
آنـچـه تا كنون بر قلم و زبان اهل ذوق و فضل , در شرح آن جمال نورانى گذشت , در حقیقت قدر معرفت ماست , نه حد شخصیت او ما با اعتراف و اذعان به بى كرانگى آن روح پاك , برآنیم كه از طور حدیث نبوى , قبساتى برگرفته راه تقربى به ساحتش یابیم .
هـر چـنـد هدف اصلى در این نوشتار, اثبات عید بودن غدیر و بیان بخشى از آداب این روز مبارك است , به مناسبت فراتر رفته فصلى در شرح شخصیت آن جناب گشوده ایم و در آینه سخنان رسول مكرم اسلام , به تماشاى جمال پرفروغ على بن ابى طالب (ع ) مى نشینیم امید آنكه ما و خوانندگان را از این سیر معنوى بهره اى وافر باشد.
در پـایـان تـذكـر چند نكته ضرورى است بیشتر مطالب این تحقیق , از كتب معتبر اهل سنت است محل نقل هرحدیث یا واقعه در كتابهاى مورد استناد, با ذكر مجلد هر صفحه تعیین , و در كتابنامه مشخصات هر كتاب از قبیل مؤلف , مترجم , ناشر, و تاریخ و محل نشر آمده است .
در مـواردى انـدك كه كتب اهل سنت از ذكر مطلبى غفلت كرده اند, به كتب معتبر شیعه مراجعه شده و آنها نیز همانندكتب اهل سنت به طور دقیق معرفى شدند در مواردى كه در ذیل یك حدیث بـه ذكـر یـك یـا چـنـد آدرس بـسنده شده , به این معنا نیست كه آن حدیث در مراجع دیگر یافت نمى شود, بلكه تنگى مجال باعث شده است كه به همین مقداراكتفا كنیم .
متن احادیث را بدون تغییر آورده ایم و در موارد لازم , توضیح و بیانى در ذیل حدیث افزوده ایم .
از آنـجـا كـه تالیف به زبان فارسى است , بیشتر به ترجمه احادیث اهتمام ورزیدم , و در مواردى كه عبارت عربى راضرورى مى دانستم , از ذكر متن اصلى دریغ نشده است .
فصول پنجگانه این نوشتار عبارتند از:.
فصل اول : داستان غدیر.
فصل دوم : خلافت و وصایت .
فصل سوم : معیارها.
فصل چهارم : یك آسمان فضیلت .
فصل پنجم : آداب و سنن غدیرى .
امید داریم این تحقیق كوتاه , قطره اى از فیض اقیانوس غدیر را در خود جاى داده باشد.

فصل اول : داستان غدیر

عید

اهل لغت ((عید)) را از مشتقات ماده ((عود)) مى دانند, و عود به معناى بازگشت است بنابراین هر عید به پاس رجعتى برگزار مى شود.
رجـعـت مـكـرر, مـتـحركى است كه پس از گذشتن از قوس نزول رو به سوى بالا مى كند و سیر صـعـودى خـود را مى آغازد چنانكه نوروز را به پاس بازگشت حیات به پیكر سرد طبیعت گرامى مى داریم , حیاتى كه در تطاول خزان به سردى مى گراید, و در بیداد سرماى زمستان تا مرز نیستى پیش مى رود ـ تا آنجا كه گویى هرگز نبوده است ـ و آنگاه در قدوم باد بهار دوباره سر بر مى كند و آهنگ صعود مى نماید این رجعت را باید گرامى داشت , و این در توان مكتبى است كه بیشترین بها را به مظاهر مادى عالم طبیعت مى دهد.
حال اگر بخواهیم این الگو را بر موازین مكتبى تطبیق كنیم كه همه عالم را مقدمه وجود انسان و غـایـت آفـرینش انسان را عبودیت مى داند, باید عیدش را بزرگداشت رجعت حیات معنوى انسان بـدانیم درچنین مكتبى نوروز انسان , روزى است كه وى به خویش بازمى گردد و گمشده اش را درمـى یابد, روزى كه از دركات مادیت روى برتافته آهنگ درجات ملكوت مى كند روزى كه انسان توفیق مى یابد نقاب خاكى از چهره جان پاك خود كنار زده روى به سوى خدا كند.
مـاه مـبـارك رمـضـان مـوقـعـیـتـى اسـت كه سالك روزه دار توفیق مى یابد با مقاومت در مقابل بادهاى سركش تعلقات , آتش عشق الهى را كه در یخبندان مادیت , خموده شده دوباره روشن كند و مـراقـبـت نماید تا زبانه كشیده تمام هستى اش را گرم , و ناخالصى هاى وجودش را ذوب كند, تا عبودیت ناب تجلى كند و غایت آفرینش محقق شود آنگاه عید ((فطر)) است .
حـج نـیـز فـرصـتى دیگر است كه حاجى پس از طى مراحل متعددى توفیق مى یابد غیر دوست را درمـسـلـخ منى به تیغ كشد, و جان در بند كشیده خویش را آزاد كرده پا به قوس صعودى حركت انسانى گذارد, و به درجه بلند عبودیت بار یابد, آنگاه عید ((قربان )) است .
از هـمـین جا فرق عید با جشن باز شناخته مى شود: جشن بهانه اى است براى شادمانى , و عیدپاس داشـتـن حـیـات دوبـاره انسان است و هم به این دلیل است كه برخلاف جشن , عید تشریعى است واعیاد اسلامى در اصل دین تشریع شده اند.
بنابراین , حقیقت عید اسلامى باز یافتن حیات دوباره است و تعیین آن به عهده شرع اقدس است .
مـا بـر ایـن بـاوریـم كـه روز غـدیـر, هم از ویژگى حقیقى یك عید اسلامى برخوردار است , و هم قانونگذاربزرگ اسلام , پیامبر عظیم الشان (ص ) آن را به عنوان عید به امت اسلامى شناسانده است .
نـوشـتـه اى كـه پـیـش رو داریـد به انگیزه اثبات این دو دعوى و بیان مختصرى از آداب این عید سعیدسامان یافته است .
مـطـالـعـه بـخـشـهـاى مـخـتلف این نوشتار, این باور را مى پرورد كه روز عیدغدیر یكى از اعیاد بـزرگ اسلامى , بلكه بزرگترین عید مسلمانان است و اگر به دیده تحقیق بنگریم , پى خواهیم برد كه بزرگترین عید انسان است .

غدیر

غـدیـر در لـغـت بـه معناى بركه , آبگیر و تالاب است چاله هایى كه در بیابان به انتظار نشسته تا از ریزش باران یا گذر سیل دامنى از آب برگیرند و زلال كنند تا مگر مسافر تشنه صحرا بر این سفره همیشه گشاده باكفى از این نعمت ارزنده رمقى گیرد و مشك خشكیده خویش را از آن پر سازد, غدیر نامیده مى شوند.

غدیر خم

مـسافرى كه از مدینه به سوى مكه حركت مى كند, بیش از پانصد كیلومتر راه پیش رو دارد بعد از پیمودن270 كیلومتر از این مسافت , به منطقه اى مى رسد كه ((رابغ )) نام دارد رابغ ((2)) شهركى اسـت در نـزدیـكـى جـحفه , و جحفه یكى از میقاتهاى پنج گانه حج است , جایى كه حاجیان شام و كسانى كه مى خواهند ازجده به جانب مكه روند, در آن محرم مى شوند.
فـاصـلـه جـحـفه تا مكه تقریبا 250 و تا رابغ 26 كیلومتر است ((3)) و در آن غدیرى بوده است كه آب گـنـدیـده و مـسموم آن قابل استفاده مسافران نبوده و قافله ها در آن وادى توقف نمى كردند ((4)) گـویا به همین دلیل خم نامیده شده است چرا كه خم به هر چیز فاسدى گفته مى شود كه بدبو باشد قفس مرغ رانیز به همین دلیل خم مى گویند.

گزارشى از حجة الوداع

سـال دهـم هـجـرت اسـت , و اسـلام سـراسـر جزیرة العرب را فراگرفته است همه قبایل عرب به آیـیـن مـسـلـمـانـى گـرویـده , به رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص ) اقرار كرده اند اثرى از بت و بـت پـرسـتى در هیچ یك از قبایل به چشم نمى خورد زحمات صاحب رسالت (ص ) به ثمر نشسته و مـیـوه شـیرین خود را به بارآورده است بت از سریرالوهیت فرود آمده , و كلمه طیبه لااله الااللّه در گستره جزیرة العرب , طنین افكن شده است .
اكـنـون تـنها تفاوت مردم , در ایمان قلبى و سابقه آنان در اسلام است پیامبر عظیم الشان (ص ) كه حدودبیست و سه سال سخت ترین رنج ها را تحمل كرده , و در تمام این مدت طولانى لحظه اى در انجام وظیفه و ابلاغ رسالت سستى نورزیده , و هیچ گاه احساس خستگى نكرده , اینك دریافته است كـه بـه زودى از ایـن جـهـان رخـت بـرخواهد بست و به دیدار معبود یگانه اش خواهد شتافت پس هـمچنان بى وقفه مى كوشد تاآنجا كه امت برمى تابد, آداب اسلام را به آنان بیاموزد اندكى از احكام اسلام باقى است , كه هنوز فرصتى براى ابلاغ یا آموزش آنها فراهم نیامده است فریضه مهم حج از آن جـمـله است آن گرامى تا آن روز فرصت نیافته بود حج را چون نماز به مسلمانان بیاموزد و اكنون تنها و آخرین فرصت است .
اعـلام عـمـومـى شد كه رسول خدا(ص ) حج مى گزارد مردم از قبایل رو به سوى مدینه نهادند و آن حضرت در روز پنج شنبه شش روز, یا شنبه چهار روز به آخر ذیقعده ((5)) ابودجانه را در مدینه جـانـشین خود ساخته ((6)) در حالى كه همه همسران و خاندانش او را همراهى مى كردند ((7)) و صد شتر قربانى همراه داشت , ((8)) از مدینه حركت كرد.
در آن روزهـا بـیـمـارى سـخـتى (آبله یا حصبه ) در مدینه شایع بود كه بسیارى از مسلمانان را از ایـن مـصـاحـبـت مـیـمون محروم مى داشت ((9)) با این حال دهها هزار نفر با پیامبر همراه شدند مـورخـان هـمراهان آن حضرت را چهل هزار, هفتاد هزار, نود هزار, 114 هزار, 120 هزار و 124 هزار نـفـرنوشته اند ((10)) ولى با این همه حق این است كه بگوییم : چنان جمعیتى در ركاب آن حضرت حـركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشیده است ((11)) اینان كسانى بودند كه از مدینه مى آمدند, ولى تعداد حاجیان به این عده منحصر نمى شد زیرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از یمن در ركاب امیرالمؤمنین على (ع ) آمده بودند, نیز در حج شركت داشتند.
حضرت غسل كرد, بدن مباركش را روغن مالید, خود را خوشبو كرد, موهایش را شانه زد, ((12)) و ازمدینه بیرون آمد هنگامى كه از مدینه بیرون مى رفت تنها دو تكه لباس بر تن داشت كه یكى را بر دوش انـداخته و دیگرى را به كمر بسته بود منزل به منزل پیش مى رفت , وقتى به ((ذى الحلیفه )) رسید احرام بست ((13)) و همچنان پیش رفت تا در روز سه شنبه چهارم ماه ذیحجه وارد مكه شد از باب بنى شیبه واردمسجدالحرام شد ((14)) , طواف كرد, نماز طواف به جاى آورد, بین صفا و مروه سعى نمود و بدین ترتیب اعمال عمره به پایان رسید ((15)) به كسانى كه قربانى همراه خود نیاورده بـودنـد, فـرمـود تقصیر كرده ازاحرام خارج شوند ((16)) و خود چون قربانى همراه داشت در حال احـرام باقى ماند, تا در منى قربانى كند ((17)) امیرمؤمنان كه از حركت پیامبر براى حج آگاه شده بود, در حالى كه 37 قربانى همراه داشت , باسپاهیان خود براى شركت در مراسم حج از یمن حركت كـرد, و در مـیـقـات اهـل یمن به همان نیتى كه پیامبر (ص ) محرم شده بود, احرام بست , و مانند حضرت رسول , پس از سعى صفا و مروه در احرام باقى ماند ((18)) .
رسـول مـكرم اسلام (ص ) روز هشتم ذیحجه از طریق منى وارد صحراى عرفات شد, تا مراسم حج راآغـاز كـنـند تا طلوع آفتاب روز نهم در منى ماند و سپس راه عرفات را پیش گرفت , و در خیمه خویش درعرفات فرود آمد.
در عـرفـات , در اجتماع باشكوه مسلمانان , به شیوایى تمام خطبه خواند در این خطبه مسلمانان را بـه بـرادرى و احـترام متقابل سفارش كرد, بر همه آداب جاهلیت مهر بطلان زد و ختم پیامبرى را اعـلام نمود ((19)) تا غروب روز نهم در عرفات ماند وقتى آفتاب غروب كرد و هوا كمى تاریك شد, بـه سـوى ((مـزدلفه )) شتافت ((20)) شب را در همان جا سپرى كرد صبح روز دهم به طرف منى حركت كرد آداب منى را به جاى آورد و بدین گونه مناسك حج را به مسلمانان آموخت .
ایـن حـج را حـجـة الوداع , حجة الاسلام , حجة البلاغ , حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند ((21)) با پـایـان گـرفـتـن مراسم حج پیامبر (ص ) به سوى مدینه حركت كرد هنگامى كه به سرزمین رابغ رسـیـد, در مـحـلـى كـه غـدیـر خـم نام داشت , جبرئیل امین بر او نازل شد و پیامى بدین شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد:.
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه یعصمك من الناس ان اللّه لایهدى القوم الكافرین , ((22)) .
اى رسـول مـا! آنـچـه را از سـوى پـروردگـارت بـر تـو نازل شده به مرم برسان و اگر این كار را انـجـام نـدهـى , رسـالـت خـود را بـه انـجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ایمن خواهد كرد همانا خداى ,قوم كفرپیشه را هدایت نمى كند ((23)) .
این پیام الهى ماموریتى خطیر بر عهده پیامبر اكرم (ص ) مى گذاشت , اعلان چیزى كه باید همگان ازآن بـاخبر شوند, و اگر چنین نكند, گویاكارى صورت نداده است بنابراین بهترین موقعیت براى اعـلام چـنین پیامى همین جا بود, جایى كه راه مصر و عراق و مدینه و حضرموت و تهامه از هم جدا مـى شـود وهـمه حاجیان ناگزیر از آن مى گذرند غدیر خم مناسب ترین محلى بود كه مى توانست چنین پیام سترگى رابه گوش همگان برساند.
پـس دسـتـور تـوقـف صـادر شـد فـرمـود تـا رفتگان را باز خوانند و صبر كرد تا آنان كه در راهند بـرسند ((24)) اجتماع عظیمى در صحراى تفتیده حجاز گرد آمد روزى سخت گرم و منطقه اى بشدت گرماخیز بود,چنان گرم كه مردان نیمى از لباس خود را بر سر انداخته و نیمى دیگر را به پـاى خـویـش مـى پیچیدند ((25)) همه مى خواستند بدانند چه چیز باعث شده كه پیامبر (ص ) در چنین مكان به ظاهر نامناسبى دستورتوقف داده اند حرارت اشتیاق با گرماى هوا آمیخته حاجیان را بى تاب مى كرد.
فـرمـود تـا زیـر چـنـد درخت كهنسال را بروبند و جهاز شتران را بر هم انباشته كنند منبرى بلند بـرافـراشـت نـزدیـك ظـهر آن گاه كه همه حاجیان در آن صحرا جمع شدند, بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدین شرح ایراد كرد:.
ستایش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهیم و به او ایمان مى آوریم و بر او توكل مى كنیم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بریم , خدایى كه هدایت كننده اى نیست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نیست هر كه را او هدایت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست اما بعد:.
اى مردم خداوند نیكى كننده آگاه به من خبر داد كه هیچ پیامبرى بیش از نصف عمر پیامبر پیش ازخـود زنـدگـى نـخـواهد كرد و اندكى بیش نمانده كه مرا نیز به سراى باقى دعوت كنند و من اجابت كنم و همانا از من و همه شما سؤال خواهد شد پس شما چه پاسخ خواهید داد؟ .
مـردم گـفـتـنـد: گـواهـى مـى دهیم كه تو پیام الهى را رساندى و پند دادى و كوشیدى خدایت پاداشى نیك دهد.
فـرمـود: آیـا شهادت نمى دهید كه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست وبهشت او حق و دوزخش حق است و مرگ حق است و قیامت بدون شك خواهد آمد و خداوندتمام مردگان را زنده خواهد كرد؟ .
گفتند: آرى به همه اینها گواهى مى دهیم .
عرض كرد: خدایا شاهد باش ((26)) .
سپس فرمود: اى مردم صداى مرا مى شنوید؟ .
گفتند: آرى .
فـرمـود: مـن پـیـش از شـمـا بـه حـوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهید شـد,حـوضـى كـه عـرض آن بـه انـدازه فاصله صنعا تا بصرى است , و در آن جامهایى است از نقره به شماره ستارگان حال بنگرید كه پس از من با دو میراث گرانبها چگونه رفتار مى كنید.
مردى از میان جمعیت فریاد برآورد: یا رسول اللّه ! آن دو چیز گرانبها چیست ؟ .
فرمود: یكى از آن دو كه بزرگتر است , كتاب خداست یك طرفش در دست خدا و طرف دیگرش به دسـت شـمـاست , پس آن را محكم نگه دارید تا گمراه نشوید و دیگرى كه كوچكتر است , عترت و خـانـدان مـن اسـت و خـداى نـیـكـى كننده آگاه به من خبر داده است كه این دو هرگز از هم جـدانـمى شوند, تا در لب حوض در قیامت به من رسند من هم از خدا همین را خواسته ام پس شما ازآنها پیشى نگیرید كه هلاك مى شوید و از آنها وا نمانید كه هلاك مى شوید سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد, به طورى كه سپیدى زیر بغل هر دوشان دیده شد و همه مردم على را شناختند.
آنگاه فرمود: اى مردم ! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ایشان سزاوارتر است ؟ .
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنین ازخود ایشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اویم , على مولا و سرپرست اوست ((27)) .
این جمله را سه بار تكرار كرد.
سـپـس گـفـت : خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند, و دشمنى كن با هر كس كـه عـلـى را دشمنى كند, دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد, و دشمن دار هر كس او رادشـمـن مـى دارد ((28)) , یـارى كـن هر كس را كه یاریش كند و بى یاور بگذار هر كس تنهایش گذارد ((29)) و حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد ((30)) .
اى مردم باید حاضران , این پیام را به غایبان برسانند ((31)) .
چون خطبه نبوى به پایان رسید امین وحى براى بار دوم نازل شد و او را به این پیام مفتخر ساخت .
الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا ((32)) ,.
امـروز دیـن شـمـا را كـامـل كـردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دین شما بـاشـد[اسلام را به عنوان دین براى شما پسندیدم ]پیامبر اكرم (ص ) پس از دریافت این پیام مسرت بـخش , فرمود: ((اللّه اكبر! كه دین كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولایت على بعد از من راضى شد)) ((33)) .

مراسم تبریك و تهنیت

پـیـامـبـر اكرم (ص ) پس از اتمام خطبه از منبر پایین آمد و در خیمه اى نشست و فرمود تا على (ع ) درخـیـمه اى دیگر بنشیند آنگاه دستور داد تمام اصحاب براى عرض تبریك به دیدار امیرالمؤمنین بشتابندو مقام ولایتش را تبریك گویند.
نویسنده كتاب تاریخ روضة الصفا پس از نقل جریان غدیر مى نویسد:.
پس فرود آمد و در خیمه خاص بنشست و فرمود كه امیرالمؤمنین على (ع ) در خیمه دیگربنشیند بعد از آن طبقات خلایق را امر كرد به خیمه على (ع ) رفتند و زبان به تهنیت آن حضرت گشادند و چـون مـردم از این امر فارغ شدند, امهات ((34)) , به فرموده خواجه كاینات نزد على (ع ) رفته او را تهنیت گفتند ((35)) .
و در تاریخ حبیب السیر پس از نقل حدیث غدیر چنین آمده است :.
پس امیرالمؤمنین على ـ كرم اللّه وجهه ـ به موجب فرموده حضرت رسالت (ص ) در خیمه نشست تا طوایف خلایق به ملازمتش رفته لوازم تهنیت به تقدیم رساندند و از جمله اصحاب عمر بن الخطاب ـ رضى اللّه عنه ـ جناب ولایت مب را گفت : بخ بخ یابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن و مؤمنة , ((36)) .
یـعـنـى خـوشـا حـال تو اى پسر ابوطالب ! بامداد كردى در وقتى كه مولاى من و مولاى هر مؤمن ومـؤمـنـه بـودى بـعـد از آن امـهـات مـؤمـنـیـن بـر حـسـب اشـارت سـید المرسلین به خیمه امیرالمؤمنین (ع )رفته شرط تهنیت به جاى آوردند.
مـرحـوم طـبرسى مفسر و محدث نامى امامیه نیز عین این مطلب را در كتاب اعلام الورى روایت كرده است ((37)) .
هـمـه اصـحـاب دوبـاره با پیامبر بیعت كردند و همزمان با على (ع ) نیز بیعت كردند اولین كسانى كـه دسـت بـر دسـت پیامبر(ص ) و على (ع ) نهادند ابوبكر, عمر, عثمان طلحه و زبیر بودند ((38)) هـمـان طور كه پیش از این گفتیم عمر براى تبریك و شاد باش جمله اى را به كاربرد كه در تاریخ مـانـدگـار شـد او گفت :بخ ‌بخ یا بن ابى طالب , اصبحت , مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنه ((39)) شمار بسیارى از محدثان اهل سنت این جمله را از اصحاب رسول خدا(ص ) كه در آنجا حاضر بوده و ایـن جـمـله را از زبان عمر شنیده اند, نقل كرده اند از جمله كسانى كه این جمله را روایت كرده اند ابن عباس , ابوهریره , برا بن عازب , زید بن ارقم ,سعد بن ابى وقاص , ابوسعید خدرى و انس بن مالك را مى توان نام برد.
مرحوم علامه امینى در كتاب الغدیر شصت نفر از دانشمندان اهل سنت را نام مى برد كه این روایت رادر كتب خود آورده اند ((40)) و بعضى آن را به ابوبكر نیز نسبت داده اند.
آنـگـاه حـسان بن ثابت , شاعر نامى زمان خود برخاسته عرض كرد: ((یا رسول اللّه ! اجازه مى خواهم درحضور شما چند بیت درباره على (ع ) بگویم )).
فرمود: با بركت الهى بگو:.
حسان بر بلندى رفت و چنین سرود:.
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم ـــــ بخم و اسمع بالرسول منادیا.
فقال فمن مولاكم و نبیكم ؟ ـــــ فقالوا و لم یبدو اهناك التعامیا.
الهك مولانا و انت نبینا ـــــ و لم تلق منا فى الولایة عاصیا.
فقال له قم یا على فاننى ـــــ رضیتك من بعدى اماما و هادیا.
فمن كنت مولاه فهذا ولیه ـــــ فكونوا له اتباع صدق موالیا.
هناك دعا اللهم و ال ولیه ـــــ و كن للذى عادى علیا معادیا ((41)) .
یعنى :.
ـ پـیـامـبـر مـسـلمانان در روز غدیر با آواز رسا آنان را فرا خواند, و شگفتا! كه چگونه فرستاده خدا فریادمى كرد.
ـ پس گفت : مولى و سرپرست و پیامبر شما كیست ؟
در آنجا همه بدون هیچ ابهامى گفتند:.
ـ خـداى تو مولاى ماست و تو پیامبر ما هستى و هیچیك از ما را نخواهى دید كه درباره امر ولایت , تورا عصیان و مخالفت كند.
ـ و آنگاه به على (ع ) گفت : یا على برخیز كه من تو را براى امامت و رهبرى پس از خود برگزیدم .
ـ پـس هـركـس را كـه مـن رهـبـر و سـرپـرست اویم , همانا این على سرپرست اوست پس براى او پیروانى صادق و دوستدار باشید.
ـ و در آنـجـا دعـا كـرد: خـداونـدا دوست على را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى كند, دشمن باش .

نصب على به خلافت , در روز غدیر

سه روز طول كشید تا مراسم بیعت و تهنیت به پایان رسید ((42)) حال , تكلیف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـلیفه رسول خدا منصوب شده , مردم او را شناخته و با او بیعت كرده اند دیگر وقت آن رسیده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پیامبر(ص ) امیرالمؤمنین را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) نامیده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هایش آویخت و فرمود: یا على العمائم تیجان العرب , یعنى عمامه تاج عرب است ((43)) .
سـپـس فـرمـود: پـیـش بیا حضرت پیش آمد فرمود: برگرد حضرت برگشت ((44)) آنگاه رو به اصـحـاب كرده فرمود: ((فرشتگانى كه در روز بدر و حنین به یاریم آمدند, این گونه عمامه بر سر داشتند ((45)) .
و فـرمـود: ((عـمامه سیماى اسلام است , ((46)) عمامه علامتى است كه مسلمان را از مشرك جدا مى كند)) ((47)) و فرمود: ((ملائكه با این شكل به نزد من آمدند)) ((48)) .
بـدیـن تـرتـیـب واقـعـه غـدیـر بـه پـایـان رسـیـد و حاجیان هر كدام راه دیار خویش گرفته در اطراف جزیرة العرب پراكنده شدند آنان حدیث ولایت را به گوش همه مسلمانان رساندند.
اكنون كه حماسه غدیر به طور خلاصه معلوم شد, دو نكته قابل ذكر است :.
الف ـ صحت واقعه غدیر از نظر تاریخ ,.
ب ـ مفاد كلام رسول اكرم (ص ) در خطبه روز غدیر.

صحت واقعه غدیر از نظر تاریخ

غـدیـر چـشـمـه اى است كه زلال اسلام ناب از آن مى جوشد هركس به این حقیقت اعتراف كند و جـان خویش , در زلال حقیقتش شستشو دهد, به پیشگاه باعظمت اسلام ناب بار مى یابد و آن كس كـه به هرعذر و بهانه , چشم از دیدن و گوش از شنیدن فرو بندد, جز صداى جرسى از دور نصیب نخواهدبرد.
غـدیـر نخستین موقف و منزلى نیست كه پیامبراكرم (ص ) جانشین خود را به مردم شناسانده است آن گـرامى بارها به هر مناسبت با بیانهاى گونه گون و شیوه هاى مختلف این حقیقت را به مردم یـادآور شده وایشان را با رهبر آینده خود آشنا كرده است همه كسانى كه با حضرتش حشر و نشرى داشـتـنـد و از اتـفـاقـات حـكومت اسلامى بى خبر نبودند, مى دانستند كه على (ع ) خلیفه بلافصل پیامبر(ص ) و محبوبترین مردم ,و نزدیكترین اصحاب به رسول خداست .
خـلافـت مـسـاله اى نبود كه تا سال دهم هجرت مسكوت مانده باشد خلیفه پیامبر از همان روزى معلوم شد كه نبوت در مكه آشكار شد ((49)) .
پـس از آن مـخـصـوصا در سالهاى بعد از هجرت به قدرى این مطلب تكرار شد كه تقریبا همه اهل مدینه با آن آشنا بودند همه حدیث ((منزلت )), حدیث ((رایت )) و حدیث ((طیر)) ((50)) را شنیده بودند حدیث ((ثقلین )) ((51)) مكرر بر آنها خوانده شده بود نزول آیاتى چون آیه ((مودت )) ((52)) آیـه ((مـبـاهـله )) ((53)) و آیه ((ولایت )) ((54)) باعث شده بود, خورشید شخصیت امیرالمؤمنین درخششى روزافزون داشته باشد.
بـا ایـن هـمـه حـدیـث غـدیر از شهرتى به سزا برخوردار است همه احادیثى كه در این زمینه وارد شده صحیح و مشهور و بعضى متواترند, ولى حدیث غدیر از مرز تواتر نیز گذشته است .
مرحوم علم الهدى سید مرتضى , در این باره مى فرماید:.
كـسـى كـه بـراى صـحـت ایـن خبر دلیل بخواهد, همانند كسى است كه براى صحت خبر غزوات وحالات معروف رسول خدا دلیل بخواهد و چنان است كه گویى در اصل حجة الوداع شك داردزیرا اینها همه از جهت شهرت در یك رتبه اند.
چرا كه همه علماى شیعه این حدیث را روایت كرده و اهل حدیث با اسناد خود آن را نقل نموده اند و مـورخان و سیره نویسان همان طور كه حوادث معروف را نقل مى كنند, بدون سندمخصوصى نسل در نـسـل از هـم روایـتش مى كنند و محدثان آن را در زمره احادیث صحیح درج كرده اند این خبر مزیتى دارد كه هیچ خبر دیگرى از آن برخوردار نیست چرا كه اخبار بر دوگونه اند:.
یك دسته اخبارى است كه به سند متصل نیاز ندارند, مانند خبر جنگ بدر و خیبر و جمل وصفین و همه وقایع معروفى كه مردم نسل در نسل بدون سند از آن آگاهند دسته دیگر اخبارى است كه به سند متصل نیاز دارند, مثل اخبارى كه در باب احكام شرعى وارد شده است .
خبر غدیر به هر دو صورت نقل شده است , یعنى در عین آنكه در كمال شهرت و از سندبى نیاز است , داراى سند متصل نیز مى باشد.
افـزون بـر اینكه اخبارى كه در باب احكام شرعى نقل شده همگى خبر واحد هستند, ولى خبرغدیر راویان فراوانى دارد ((55)) .
مـا در این مقال بر آن نیستیم كه راویان حدیث غدیر را نام ببریم , چون نه مقام را گنجایش است و نـه حـاجـتى به آن هست مرحوم علامه امینى نام راویان این حدیث را به ترتیب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت مـا بـه ذكر شمار راویان حدیث غدیر در هر قرن بسنده كرده , علاقه مندان را به كتاب ارزشمند الغدیرراهنمایى مى كنیم ((56)) .
در میان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر,.
در میان تابعین 84 نفر,.
در میان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر,.
در میان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر,.
در میان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر,.
در میان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر,.
در میان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر,.
در میان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر,.
در میان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر,.
در میان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر,.
در میان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر,.
در میان علماى قرن یازدهم هجرى 12 نفر,.
در میان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر,.
در میان علماى قرن سیزدهم هجرى 12 نفر,.
در میان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.
وهمو مى نویسد:.
ایـن حـدیـث را احـمد بن حنبل با چهل سند, ابن جریر طبرى با هفتاد و اندى سند, جزرى مقرى بـاهـشـتاد سند, ابن عقده با صد و پنج سند, ابوسعد مسعود سجستانى با 120 سند و ابوبكر جعابى با125 سند روایت كرده است ((57)) .
ابـن حـجـر در كـتـاب صـواعـق نوشته است : ((این حدیث را سى نفر صحابى از پیامبر اكرم (ص ) روایت كرده اند و بسیارى از اسناد آن صحیح یا حسن است )) ((58)) .
ابن مغازلى در مناقب مى نویسد:.
حـدیث غدیر حدیث صحیحى است كه حدود صد نفر صحابى كه عشره مبشرة نیز از آن جمله است آن را از رسـول خـدا(ص ) روایـت كـرده انـد این حدیث ثابت است و ایرادى بر آن وارد نیست واین فضیلتى است كه فقط على (ع ) حائز آن شده و هیچ كس در این فضیلت با او شریك نیست ((59)) .
سید بن طاوس از علماى امامیه در كتاب شریف اقبال الاعمال نوشته است :.
ابـوسـعـد مـسـعـودبـن نـاصـر سـجـستانى از علماى اهل سنت كتابى در هفده جز به نام الدرایه فى حدیث الولایه تالیف كرده و این حدیث را از صد و بیست صحابى نقل كرده است .
مـحـمدبن جریر طبرى در كتابى كه به نام الردعلى الحرقوصیه نوشته , حدیث ولایت را از هفتاد و پنج طریق روایت كرده است .
ابوالقاسم عبداللّه حسكانى در این باب كتاب مستقلى به نام دعاالهداة الى ادا حق الولاة تالیف نموده اسـت ابوالعباس احمد بن سعید بن عقده نیز كتابى به نام حدیث الولایه تالیف كرده و این حدیث را از صد و پنجاه طریق روایت كرده است وى پس از نقل عبارات راویان مى نویسد:.
هـمـه ایـن كتابها جز كتاب طبرى در كتابخانه من موجود است , مخصوصا كتاب ابن عقده كه در زمان حیات خودش (330 هجرى قمرى ) نسخه بردارى شده است ((60)) .
طرفه آنكه از قرن دوم به بعد كه مرز مذاهب مشخص مى شود, هیچ یك از این راویان شیعه نیستند درمیان شیعیان نیز كمتر عالمى را مى توان یافت كه این حدیث را با اسناد مختلف نقل نكرده باشد.
اهـمـیـت حـدیـث غـدیـر بـه پـایه اى رسیده است كه بسیارى از دانشیان جهان اسلام , درباره آن كـتابهاى مستقل نگاشته اند به تحقیق علامه عالیقدر امینى در الغدیر, تا زمان ایشان بیست و شش كـتـاب مستقل توسط عالمان برجسته در اثبات تواتر حدیث غدیر یا تحقیق مفاد آن به رشته تحریر درآمده است ((61)) .
ایـن قـضـیه آن چنان روشن و واضح و در نزد همگان مسلم بوده است كه اهل بیت (ع ) و معتقدان بـه ایـشـان بـه مـنـاسبت هاى مختلف بدان استدلال و احتجاج كرده اند در روایات به موارد زیادى بـرمـى خـوریـم كـه امـیرالمؤمنین (ع ) در طول سالهاى پس از وفات پیامبر اكرم (ص ) در مجالس مـختلف , اصحاب رسول خدا(ص ) را سوگند مى دادند كه آیا شما به خاطر ندارید رسول خدا(ص ) در روز غدیر فرمود: من كنت مولاه و ایشان سوگند مى خوردند كه آن را به خاطر دارند ((62)) .
بـنـابـر آنـچـه گذشت , حدیث غدیر واقعیتى است كه دست تبهكار انكار از ساحت قدس آن كوتاه اسـت و چـنـد و چون تعداد انگشت شمارى از جاهلان عالم نما نمى تواند بر دامن كبریایش گردى بـنـشـاند, چه رسد كه خورشید روشن حقیقتش را بپوشاند از همین روست كه نویسنده دانشمند كتاب امام على (ع )عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى , در ضمن تقریظ كتاب الغدیر مى نویسد:.
حدیث غدیر بدون شك , حقیقتى است كه دستخوش باطل نمى شود, فروزان و درخشان است ,چون روشـنـایـى روز و آن یكى از حقایق خروشنده الهام است كه از سینه پیامبر(ص ) پراكنده گشته تا ارزش دست پرورده , برادر و برگزیده خویش در میان امتش را معلوم كند ((63)) .

مفاد حدیث غدیر

جـمله اى كه در حدیث غدیر مورد استشهاد قرار گرفته و در حقیقت پیام اصلى واقعه غدیر در آن نـهـفـتـه اسـت ایـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به این حدیث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى , یعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر یعنى كسى كه لایق سرپرستى , رهبرى و اختیاردارى است بدین ترتیب معناى حدیث این است : ((هركس من رهبر وسرپرست اویم , على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراین تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پیامبراكرم (ص ) پایبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذیرند.
ایـنـك بـایـد دانـسـت كـه آیـا در لغت عرب , مولى به این معنا به كار رفته است ؟ یا نه ؟
دیگر آنكه اگـربـپـذیـریـم مـولـى در لغت بدین معنا به كار رفته است , آیا در این خطبه نیز این معنى اراده شده است ؟ یا خیر؟ .
مـرحـوم عـلامـه امینى 42 نفر از علماى بزرگ تفسیر و لغت را نام مى برد كه بیست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر دیگر گفته اند: اولى یكى از معانى مولى است ((64)) .
اما درباره اینكه آیا در این حدیث نیز مولى , چنان معنایى را افاده مى كند, توجه به شرایط و ظروفى كـه این حدیث در آن صادر شده , و مطالعه خطبه اى كه این حدیث در ضمن آن قرار گرفته است , هیچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در این حدیث هم به معناى اولى است .
زیـرا شـخـصـیـتـى چـون پیامبر اسلام (ص ) كه عقل كل , انسان كامل و بزرگترین پیامبر و سفیر آسـمانى است , در روزى آن چنان گرم كه زمین چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـیـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد, در صحرایى سوزان و بدون امكانات ((65)) كه اگر گوشت را بر زمین مى افكندى كباب مى شد ((66)) , محلى كه هیچ كاروانى در آن توقف نمى كند, دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد,رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترین ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند, و در نهایت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد, با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرماید: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند این سخن را به غایبان برسانند, و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـیـعـت كـنـنـد, و بـه او تـبـریك و تهنیت گویند, و عمامه خویش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرماید: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرماید: ((فرشتگانى كه در روز بدربه یاریم آمدند, چنین عمامه هایى بر سر داشتند)).
حـال اگر فرض كنیم این حدیث بدون هر گونه قرینه و تفسیر و توضیحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى یابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پیامبر(ص ) در صدد آن نیست كه بفرماید: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! یا ((هركس من یـاور او هـسـتـم , عـلى یاوراوست ))! چرا كه دوستى و یاورى , بیعت و تبریك نمى خواهد, عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهمیتى ندارد كه در آن موقعیت خطیر و با آن مقدمات اعلام شود.



طبقه بندی: مذهبی/سالروز، 

تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : صادق یسلیانی | نظرات

  • paper | ام جی | سیستان دانلود