تبلیغات
** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی ** - اصول دین / اثری از مقدس اردبیلی
باب اول :دربیان اثبات واجب الوجودکه حق تعالی است وصفات ثبوتیه و سلبیه او    (در این باب چندفصل است)

فصل اول : در اثبات واجب الوجود

و بیان شناخت خدای تعالی و دانستن به یقین، و اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع کردن به آنکه خدای تعالی موجوداست و هست؛ یعنی: باید که نزد مکلف ، بودن خدای تعالی به نوعی ظاهر باشدکه اصلا احتمال نبودن نداشه باشدمثل بودن خودش و چیزهایی که شک در وجود آنها ندارد؛ خواه این دانش ، او را از دلیل حاصل شده باشد و خواه از غیر دلیل.
  و دلیل بر این بسیار است و ظاهرترین ادله آن استکه معلوم است پیش هرعاقلی که چیزی موجود است وهست مثل خودش وزمین وآسمان ومانند آنهاواگرخدای تعالی_نعوذبالله_موجود نباشد،لازم می آید که هیچ چیزموجود نباشد،زیراکه هرچیزکه موجوداست وهست،بیرون نیست ازآنکه یابه خودی خود_یعنی بی پیداکننده ای_موجودوپیدا نشده بلکه محتاج است به پیداکننده ای که اوراموجود سازدوپیداکندمانند افعال ماچون کتابت کردن وخانه ساختن وغیرآن ارصفتهای دیگر،بلکه آدمی خودش؛چه معلوم است که اگرپدرنباشد،پسر پیدانمی شودواین قسم راممکن وجود خوانند.یاآنکه به خودی خودموجوداست واحتایج نداردبه پیداکننده ای که اورا وجوددهدوپیدا کند؛همیشه بوره ومی باشدوهستی وبودن ازاوجدانمی شود،واین قسم راواجب می گویندوعرب آنراالله میگویندوعجم خدای. و گفته اند که در اصل خودآی است یعنی خود آمده ، و در وجود و پیدا شدن خود محتاج به غیری نیست که اورا پیدا کند.  پس اگر خدای تعالی نبود هیچ چیزی نبودی، زیرا که معلوم شد که موجودی که غیر خداست به خودی خود موجود نمیشود و به غیرموجود میشود و آن غیر وجود دهنده ، می باید که موجود باشد؛ چه معلوم است تا چیزی موجود نباشدچیزی را وجود نمیتواند داد و پیدا کرد. . مثال واضح آنکه چون در خانه بینیم که چراغ بسیار روشن شده است و دانیم که روشنی اینها ازخود نیست و از چراغی که روشن نباشد نیست ، پس یقین میکنیم که چراغی غیر از این چراغها هست که اینها همه از آن چراغ روشن شده اند. و آن ، میبایدکه مانند اینها از جای دیگر روشن نشده باشد ، بلکه روشنی آن از خودش باشد دایما که اگر این نیز مانند آنها باشد ،چراغ در این خانه پیدا نشود و این روشن است . و هرکه را اندک عقلی هست ، این معنی اورا یقین میشود به نوعی که اصلا احتمال غیر این نمیدهد. 
{ معانی مَن عَرفَ نفسَه فقد عرفَ ربََّه }
   مجملا ، بودن خدای تعالی ظاهر است و احتیاج به دلیل ندارد و میتواند بود که یک معنای مَن عَرفَ نفسَه فقد عَرفَ ربَّه باشد؛ یعنی : هرکه آن مقدار عقل دارد که علم به وجود خدا پیدا کند و داند که او هست به یقین ، و شک در وجود خود نکند ، علم به وجود خدای تعالی پیدا میکند بی شک.
  و معنای دیگر آنکه وجود و هستی خود را ، دلیل وجود و هستی خدای تعالی بسازد و از آن منتقل شودبه این ؛ چه هرگاه خود را موجود داند و محتاج ، و به یقین داند که او هست و همچنین هر چیز که مثل او باشد ، در هستی خود محتاجند به غیر و به خود پیدا نمیشوند ، یقین میداند که پیدا کننده ای هست غیر اینها ، و تفصیل همان است که سابقا مذکور شد.
   و معنای دیگر آنکه هرگاه بنده آنقدر شد که خود را شناخت ، بی اختیار و بی سبب در خاطرش می آید و می یابد که خدای تعالی هست .    الله اعلم




طبقه بندی: مذهبی/سالروز، 

تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 10:11 ق.ظ | نویسنده : صادق یسلیانی | نظرات

  • paper | ام جی | سیستان دانلود