تبلیغات
** طــلـــبــــه گـــــرجــــــی ** - ادامه چهارم از غدیراز دیدگاه اهل سنت

فصل چهارم : یك آسمان فضیلت

غـدیـر جـارى خـروشانى است كه از فضایل بى شمار على (ع ) سرچشمه مى گیرد به حتم اگر در مـیـان اصـحـاب پیامبر گرامى اسلام (ص ) كسى برتر از امیرالمؤمنین (ع ) بود, همو به این منصب افـتخار مى یافت ولى حق این است كه پس از پیامبر اكرم (ص ) نه تنها كسى از على (ع ) برتر نیست , بلكه هیچ یك از امت به پایه آن حضرت نمى رسد ((187)) فضایلى كه از رسول خدا(ص ) و اصحابش بـراى عـلى (ع ) نقل شده است , بیش از همه فضایلى است كه براى تمامى اصحاب گفته اند این در حـالـى است كه دست تبهكارسیاست , تا آنجا كه در توان داشت فضایل آن حضرت را پوشاند و براى حفظ موقعیت خود, از آن حضرت بدگویى كرده است ((188)) .
امـام احـمـد بـن حنبل مى گوید: ((درباره هیچ یك از اصحاب رسول خدا(ص ) به اندازه على (ع ) فضیلت روایت نشده است )) ((189)) .
مـردى در حـضـور ابـن عباس گفت : سبحان اللّه ! چه بسیار است فضایل و مناقب على (ع )! گمان مـى كنم سه هزار فضیلت در او باشد ابن عباس گفت : ((چرا نمى گویى فضایل آن حضرت به سى هزارنزدیك تر است )) ((190)) .
سـلـیـمـان اعـمـش در جـواب مـنـصـور دوانـیـقى خلیفه عباسى كه از او مى پرسد چند روایت درباره على (ع ) نقل كرده اى , مى گوید: ((تعداد كمى از فضایل او را توانسته ام روایت كنم حدود ده هزار یاكمى بیشتر)) ((191)) .
ابـن حـجـر در صـواعق مى نویسد: ((در شان هیچ كس به اندازه على (ع ) قرآن نازل نشده است )) ((192)) .
همو مى نویسد: ((درباره على (ع ) سیصد آیه قرآن نازل شده است )) ((193)) .
و از ابـن عـبـاس روایـت كـرده است : ((در هر جاى قرآن یا ایها الذین آمنوا آمده است , على , امیر و شریف آنهاست خدا در موارد زیادى اصحاب محمد(ص ) را سرزنش كرده است , ولى از على (ع ) جز به نیكى یاد نكرده است )) ((194)) .
مـا در ایـن بـخـش پـاره اى از فـضـایـلى را كه به آن حضرت شایستگى رهبرى جامعه مسلمین و خلافت رسول خدا را بخشیده است , برمى شمریم .

1ـ اشتراك گوهرى با رسول مكرم اسلام (ص )

هـر چند ما از كشف حقیقت این اشتراك ناتوانیم , ولى از طریق روایات مى توان به وجود آن پى برد ازپـیـامـبـر اكـرم (ص ) روایـات زیـادى بـا بـیـانـهاى مختلف وارد شده كه نشان مى دهد, اصل و گوهرامیرالمؤمنین (ع ) با گوهر پیامبر اكرم (ص ) یكى است .
طبق این روایات :.
الـف ـ نـور پیامبر اكرم (ص ) و نور على (ع ) پیش از خلقت آدم (ع ) وجود داشته و آن دو بزرگوار از یك عنصر آفریده شده اند ((195)) .
مـنـظـور از نـور هـمـان , عنصر معنوى و طینت ملكوتى است كه در ایجاد ساختار وجودى انبیا و ائمه نقش اساسى دارد.
ب ـ خـداونـد مـردم را از درخـتـهـاى گـونـه گـون آفـرید, ولى پیامبر(ص ) و على (ع ) را از یك درخت آفرید.
قال رسول اللّه (ص ): یا على الناس من شجر شتى و انا و انت من شجرة واحدة ((196)) .
ج ـ خداوند على (ع ) و پیامبر(ص ) را با هم انتخاب كرده است ((197)) .
د ـ على (ع ) چون خود پیامبر است .
اضـافـه بـر آیـه كـریـمه مباهله و روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است , روایات مستقلى در دست است كه بر اتحاد وجود مقدس پیامبر اكرم (ص ) و على (ع ) صحه مى گذارد.
طـبق این روایات هر وقت لازم مى شد كه پیامبر اكرم گروه یا قبیله اى را تهدید كند, در حالى كه بـه عـلـى (ع ) اشـاره مـى كـرد مـى فـرمود: ((یا دست از این كارها بردارید, یا كسى را به سراغ شما مى فرستم كه چون خود من است )) ((198)) .
ه ـ گوشت و خون او گوشت و خون پیامبر است .
لحمه لحمى و دمه دمى , گوشت او گوشت من است و خون او خون من است ((199)) .
وـ على نظیر پیامبر است ((200)) .
زـ عـلـى ریـشـه و اصـل پـیـامبر است (على اصلى ) ((201)) منظور از این كلام شاید این باشد كه همان طور كه ریشه موجب ثبات درخت مى شود, وجود على (ع ) موجب ثبات و دوام مكتب پیامبر و در نـتـیـجـه زنده ماندن نام آن حضرت است نیز مى تواند به این معنا باشد كه على از اصل و ریشه پیامبر اكرم است , و این تعبیرى است عرفى كه در مورد خویشان نزدیك به كار مى رود.
ح ـ على (ع ) همانند سر در بدن رسول خداست .
على منى كراسى من بدنى , على نسبت به من همانند سر در بدنم مى باشد.

2ـ تربیت على (ع )

بـه اتـفـاق هـمـه مـورخـان , عـلـى (ع ) از سـن طفولیت در دامن پیامبر(ص ) پرورید و تحت نظر آن بزرگوار تربیت شد ((202)) .
در سالهاى پیش از بعثت پیامبر گرامى اسلام (ص ) در مكه خشكسالى و قحطى روى داد و قریش بـامـشكل مالى مواجه شد جناب ابوطالب فرزندان زیادى داشت , به همین جهت پیامبر اكرم (ص ) به عمویش عباس پیشنهاد كرد به منظور كمك به ابوطالب هر كدام سرپرستى یكى از فرزندان او را بـه عـهـده گـیرند عباس سرپرستى جناب جعفر را به عهده گرفت و پیامبر اكرم (ص ) سرپرستى على (ع ) را.
ابـن اثـیـر ایـن واقـعـه را از نـعـمـتهاى الهى كه خداوند بر على (ع ) ارزانى داشته مى شمرد و در پایان مى نویسد: ((پس از آن على (ع ) پیوسته در نزد پیامبر بود, تا آن حضرت به رسالت مبعوث شد و على (ع )از او پیروى كرد)) ((203)) .
آن حضرت خود در این باره مى فرماید:.
آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد و مرا در بستر خودمى خوابانید, چـنانكه تنم را به تن خویش مى سود, و بوى خوش خود را به من مى بویانید و گاه بود,كه چیزى را مى جوید, سپس آن را به من مى خورانید ((204)) .
مورخ شهیر مسعودى در اثبات الوصیه مى نویسد:.
رسـول خدا(ص ) سى ساله بود كه على (ع ) متولد شد آن حضرت نسبت به او محبت شدیدى داشت بـه خـواسته خودش فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین , گهواره على را دركنار بستر آن حضرت گذاشت و حضرتش تربیت على (ع ) را به عهده گرفت , شیر دردهانش مى گذاشت و گهواره اش را مى جنبانید, تا به خواب رود, و چون بیدار مى شد, با اوبازى مى كرد گاه او را به دوش مى گرفت گـاهـى در آغـوش مـى كـشید و گاهى بر سینه خودمى گذاشت و مى فرمود: ((على برادر, یاور, منتخب , وصى , ذخیره , داماد و امین من است )).
او را بـا خـود به اطراف مكه مى برد و در دشت و دره و كوه مى گرداند, و چنین بود تازمانى كه در مكه خشكسالى شد و ابوطالب كه مردى جواد و بخشنده بود, دستش تهى گردید.
از آن زمان رسول خدا خود تعلیم و تربیت على را به عهده گرفت ((205)) .

3ـ سابقه در اسلام

بـدون شـك على (ع ) اولین مردى است كه اسلام آورده و به پیامبر(ص ) گرویده است ولى قبل از ورود به این بحث یادآورى دو نكته ضرورى است :.
یـك ) اسـلام حـضـرت امـیرالمؤمنین (ع ) با سایر مردم یك تفاوت اساسى دارد: سایر مسلمانان در صدراسلام , وقتى به اسلام روى مى آوردند كه سالها بت پرستیده بودند, ولى امیرالمؤمنین (ع ) هیچ گـاه سـر بـه آستانه غیر خدا نساییده و هرگز بت نپرستیده بود اگر مى گوییم او اولین مسلمان اسـت , بـه هـمـان مـعـنـاسـت كه ابراهیم خلیل (ع ) فرمود: ((من اولین مسلمانم )) ((206)) اگر مـى گـویـیم او نخستین مؤمن است , به همان معناست كه حضرت موسى (ع ) فرمود: ((من اولین مـؤمـنـم )) ((207)) اگر مى گوییم على (ع ) اسلام آورد, به همان معناست , كه قرآن كریم درباره ابـراهـیم (ع ) مى فرماید: ((یاد آور هنگامى را كه پروردگارش بدو گفت اسلام بیاور او گفت : من تسلیم پروردگار عالمیان شدم )) ((208)) و اگر مى گوییم او ایمان آورد, بدان معناست كه قرآن كـریـم در شـان رسـول مـكـرم اسـلام (ص ) مـى فرماید: ((رسول ما به آنچه از پروردگارش نازل شده ایمان آورده است )) ((209)) .
دو ـ ایـمـان بـه مـعـنـاى گرایش و باور به چیزى در افراد مختلف متفاوت است , و همین تفاوت مراتب ایمانى است كه موجب قرب و بعد افراد نسبت به ساحت قدس پروردگار مى شود.
امـیـرالـمؤمنین (ع ) در بالاترین مراتب ایمان و یقین به پروردگار عالم و معارف حقه اسلامى قرار داشـت و خـود مـى فـرمود: ((به خدا اگر پرده ها كنار روند, چیزى بر یقین من افزوده نمى شود)) ((210)) .
و پـیـامـبـر اكرم (ص ) درباره ایمان او مى فرماید: ((اگر ایمان على در یك كفه ترازو قرار گیرد و آسمان وزمین در كفه دیگر, ایمان على سنگین تر از آنها خواهد بود)) ((211)) .
حتى اگر از دو جهت پیش گفته صرف نظر كرده على را مانند سایر مسلمانان بدانیم , باز او اولین كسى است كه اسلام آورد, یعنى در همان روزى كه پیامبر اسلام (ص ) به پیامبرى مبعوث شد.
انـس بـن مـالك مى گوید: ((رسول خدا(ص ) روز دوشنبه مبعوث شد و على (ع ) روز سه شنبه با او نـمـازگزارد ((212)) یا به او ایمان آورد ((213)) و همان روزى كه رسالت خود را اعلام كرد اولین كسى كه صریحا اعلام ایمان و پشتیبانى از او كرد, على (ع ) بود گرچه به حسب سن كوچكترین فرد حاضر مجلس به شمارمى رفت ((214)) زیرا ده بهار بیشتر از عمر شریفش سپرى نشده بود ((215)) او خود مى فرماید: من پیش از همه مسلمان شدم , در حالى كه نوجوانى نابالغ بودم )) ((216)) .
سـابقه آن گرامى در اسلام چنان مشهور است كه بسیارى از علما و مورخان اهل سنت گفته اند: ((اولیت آن حضرت در اسلام اجماعى است )) ((217)) .
بـسـیارى از صحابه پیامبر(ص ) و تابعین به این فضیلت اعتراف كرده اند علامه امینى (ره ) پنجاه و یك نفر از صحابه و تابعین و دانشمندان اهل سنت را نام مى برد كه این فضیلت را روایت كرده اند, و نام پانزده نفر از شعراى صدر اسلام را كه در این باره اشعارى سروده اند یاد مى كند ((218)) .
عـلاوه بـر ایـن , احـادیـث فـراوانـى از رسـول مـكـرم (ص ) نـقـل شده است كه على (ع ) را اولین مسلمان شمرده است .
آن حـضـرت فـرمـود: ((اولین كسى كه در كنار حوض بر من وارد مى شود, كسى است كه پیش از همه اسلام آورده است , یعنى على بن ابى طالب ((219)) .
و فرمود: ((اولین كسى كه با من نمازگزارد على بود)) ((220)) .
و فـرمـود: ((هـفـت سـال جـز عـلـى كـسـى بـا مـن نـمـاز نـگـزارد و ملائكه بر ما دو نفر درود مى فرستادند)) ((221)) .
بـنـا بـه نـقـل مـسـعـودى در اثـبات الوصیه آن حضرت دو سال پیش از بعثت با نبى مكرم اسلام نـمازمى خواند ((222)) تعابیرى كه در روایات مختلف این معنا را افاده مى كنند, فراوان است براى نمونه به چندتعبیر مشهور اشاره مى كنیم :.
1ـ اول من اسلم , ((223)) یعنى اولین كسى كه اسلام آورد.
2ـ اول من آمن , ((224)) یعنى اولین كسى كه ایمان آورد.
3ـ اول من صلى , ((225)) یعنى اولین كسى كه نماز گزارد.
4ـ اقدم امتى سلما, ((226)) یعنى آنكه در اسلام بر همه امتم پیش است .
5ـ اول الـمـؤمـنـیـن ایـمـانا و اولهم اسلاما, ((227)) یعنى آنكه پیش از همه ایمان آورد و پیش از همه اسلام را پذیرفت .
آن حـضـرت خـود نـیـز بـارهـا بـه این نكته تصریح كرده مى فرماید: ((من اولین كسى هستم كه به رسول خدا(ص ) ایمان آوردم )) ((228)) .
همچنین مى فرماید: ((من نخستین كسى هستم كه با رسول خدا نماز خواند)) ((229)) .
در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است :.
مـن در پى او بودم , در سفر و در حضر, چنانكه شتر بچه در پى مادر هر روز براى من ازاخلاق خود نـشانه اى بر پا مى داشت و مرا به پیروى آن مى گماشت هر سال در حرا خلوت مى گزید و من او را مـى دیـدم و جـز من كسى وى را نمى دید آن هنگام جز خانه اى كه رسول خدا(ص ) و خدیجه در آن بـود, در هـیچ خانه اى مسلمانى راه نیافته بود, و من سومین آنها بودم روشنایى وحى و پیامبرى را مى دیدم و بوى نبوت را مى شنودم ((230)) .
و مـى فرمود: ((قبل از اینكه كسى از این امت خدا را پرستش كند, هفت سال در كنار رسول خدا او راپرستش كرده ام )) ((231)) .

4ـ علم و آگاهى

یـكى از صفاتى كه باید در تعیین رهبر مورد نظر قرار گیرد, علم و آگاهى است در تعیین رهبر و امام جامعه اسلامى كه باید بر مبناى احكام شرع اداره شود, علم و آگاهى تاثیر بیشترى دارد.
اگـر عـلـم و آگـاهـى را از شـرایـط رهـبـریت جامعه اسلامى بدانیم , به اجماع همه علماى فرق اسلامى امیرالمؤمنین على (ع ) آگاهترین و عالمترین فرد امت است .
آن حـضرت در مدت 23 سال ملازمت و همراهى با پیامبر اسلام (ص ) ((232)) چنان به احكام دین احاطه پیدا كرده بود كه هیچ اصل و فرعى از اسلام بر او پوشیده نبود همه اصحاب به علم او محتاج بـودنـد, درحـالى كه او پس از پیامبر(ص ) از همگان بى نیاز بود چرا كه در طول 23 سال , هر گاه سـؤال مـى كـرد, پاسخ ‌مى شنید و هر وقت سكوت مى كرد بدون سؤال برایش مى گفتند ((233)) پیامبر اكرم بدو مى فرمود: ((من مامورم تو را به خود نزدیك كنم و آموزش دهم )) ((234)) .
احـادیـثـى كـه درباره علم سرشار امیرالمؤمنین (ع ) از پیامبر مكرم اسلام (ص ) به دست ما رسیده فراوان است برخى از آنها بدین قرارند:.
ـ بعد از من آگاه ترین افراد امتم على است ,.
اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب ((235)) .
ـ على ظرف علم من است ,.
على امیرالمؤمنین وعا علمى ((236)) .
ـ على باب علم من است ,.
على باب علمى ((237)) .
ـ على صندوق علم من است .
على عیبة علمى ((238)) .
ـ تو گوش شنواى علم منى ,.
انت اذن واعیة لعلمى ((239)) .
ـ آگاه ترین و بیناترین اصحاب در قضاوت است ((240)) .
ـ على دانشش از همه بیشتر است ((241)) .
ـ من خانه حكمتم و على در این خانه است ,.
انا دار الحكمة و على بابها ((242)) .
ـ من شهر حكمتم و على در این شهر است هر كس كه حكمت مى خواهد, از راه در بیاید,.
انا مدینة الحكمة و على بابها فمن اراد الحكمة فلیات الباب ((243)) .
ـ من شهر علمم و على در این شهر است هر كس مى خواهد وارد شهر شود, از در بیاید,.
انا مدینة العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیات الباب ((244)) .
مرحوم علامه امینى (ره ) در جلد ششم الغدیر (ص 61 تا 77) در ذیل این شعر شمس الدین مامكى :.
و قال رسول اللّه انى مدینة .
من العلم و هو الباب فاقصد ((245)) .
143 نـفـر از عـلـمـاى اهـل سنت را نام مى برد كه حدیث ((انا مدینة العلم و على بابها)) را روایت كـرده انـد وعـلى (ع ) خود مى فرمود: ((رسول خدا هزار باب از علم را به من آموخت كه از هر باب هزارباب گشوده مى شد)) ((246)) .
و فـرمـود: ((از مـن بـپـرسـیـد پیش از آنكه مرا از دست بدهید, كه هر چه پایین تر از عرش از من بپرسیدپاسخ خواهم داد)) ((247)) .
و مـى فـرمـود: ((بـه خـدا هـر آیـه اى را مـى دانـم درباره چه نازل شده و كجا نازل شده است زیرا پروردگارم به من قلبى متفكر و زبانى پرسشگر داده است ))((248)) .
و مـى فـرمـود: ((درباره كتاب خدا از من بپرسید به خدا قسم مى دانم , هر آیه در شب نازل شده , یا درروز, در دشت نازل شده یا در كوه )) ((249)) .
خلیفه دوم مى گفت : ((على (ع ) از همه ما به قضاوت آگاهتر است )) ((250)) .
و ابن مسعود مى گفت : ((على از تمام اهل مدینه به قضاوت آگاهتر است )) ((251)) .
و مى گفت : ((على (ع ) از همه امت برتر, داناتر و به قضاوت آگاهتر است )) ((252)) .
یـادآور مـى شود كه آگاهى به قضاوت , عبارت دیگرى از آگاهى به اسلام و سنت رسول خدا(ص ) است .
عایشه مى گفت : ((على (ع ) از همه مردم به سنت آگاهتر است )) ((253)) .
و امـام حـسـن مجتبى (ع ) فرداى شهادت پدر بزرگوارش به مردم فرمود: ((دیروز مردى از میان شما رفت كه در علم و دانش , گذشتگان از او پیش نبودند و آیندگان نیز به او نرسند)) ((254)) .
ابـن عـبـاس نـیـز افـزوده اسـت : ((علم شش بخش است : پنج قسمت آن نزد على (ع ) است و یك قـسـمـت به سایر مردم رسیده است كه على در آن نیز با مردم شریك است او از همه بیشتر برده و داناتر است )) ((255)) .
و هم او گفته است : ((حكمت به ده قسمت تقسیم شده است : نه قسمت از آن را به على داده اند و یك قسمت را به همه مردم )) ((256)) .

5ـ فداكارى و دفاع از اسلام

هـركـس بـا مطالعه تاریخ صدر اسلام در مى یابد, كه عمر شریف امیرالمؤمنین على (ع ) در دفاع از اسـلام سـپرى شد اسلام در هیچ زمانى مدافعى والاتر از على (ع ) نداشته است , و چنانكه ابن عباس مى گوید,هیچ كس به اندازه او خود را در معرض خطر قرار نمى داد ((257)) .
مـا در ایـن مـجـال بـه چند مقطع حساس تاریخ اسلام كه حضور امیرالمؤمنین (ع ) پیروزى حق و حفظاسلام را رقم زده اشاره مى كنیم .
پـس از فـداكـارى هـاى سیزده ساله آن حضرت در مكه ـ كه خود شرحى مفصل و حماسى دارد ـ اولـیـن نمود فداكارى و از خودگذشتگى امیرالمؤمنین (ع ) خوابیدن در بستر پیامبر(ص ) در شب هجرت است این اقدام شجاعانه و توام با فداكارى باعث شد مشركان متوجه غیبت پیامبر اكرم (ص ) در مـكـه نـشـونـد, وآن حضرت در فرصتى كافى و بدون هراس از تعقیب , نقشه هجرت خویش را طـراحـى كـنـد ((258)) دراهمیت این شب و ارزش كار على (ع ) كافى است كه بدانیم آیه ذیل در همین رابطه نازل شد:.
و من الناس من یشرى نفسه ابتغا مرضات اللّه واللّه رؤوف بالعباد, ((259)) .
و گـروهـى از مـردم , آنـانـنـد كـه در راه كسب رضاى خدا از جان خود مى گذرند, و خدا به این بندگان رئوف و مهربان است ((260)) .
امام سجاد(ع ) فرمود:.
((اولین كسى كه در راه رضاى خدا از جان خود گذشت , على ابن ابى طالب (ع ) بود,.
ان اول من شرى نفسه ابتغا رضوان اللّه هو على بن ابیطالب ((261)) .
پس از هجرت , یكى از نمودهاى فداكارى امیرالمؤمنین (ع ) در راه حفظ اسلام , حضور درجنگ بدر است .
از روایـاتـى كـه در این باب وارد شده چنین برمى آید كه حضرتش در روز بدر چنان درخشید و از جان گذشتگى كرد, كه خاطره حضورش حتى پس از شهادت آن حضرت در اذهان مسلمانان باقى بود, و پس از آن , كتب اخبار و حدیث از ذكر آن مشحون است ((262)) .
در روز جـنـگ احـد بـه حـدى در راه حـفـظ جان پیامبر(ص ) پاى فشرد كه بعضى از اهل حدیث گفته اند:((گشایش روز احد با صبر على میسر شد)).
او خـود فـرمـود: ((مـن در روز جـنگ احد شانزده ضربت خوردم )) ((263)) ابن اثیر در اسدالغابه مى نویسد:.
در روز احـد, شانزده ضربت خورد كه هر یك او را به زمین مى افكند, ولى جبرئیل اورا بلند مى كرد ((264)) .
و در روایتى است :.
كسى كه در روز احد علمداران مشركان را به هلاكت رساند, على (ع ) بود وقتى آنها راكشت پیامبر گـروهى از مشركان را دید, فرمود: على جان ! به آنها حمله كن حضرت حمله كرد, آنها را پراكنده سـاخـت و تـعـدادى از آنـهـا را كشت پس از آن پیامبر(ص ) گروه دیگرى رادید دستور حمله داد عـلى (ع ) حمله كرد, آنها را پراكنده ساخت و تعدادى از آنها را كشت و چون این ماجرا براى بار سوم تكرار شد, جبرئیل به پیامبر اكرم (ص ) عرض كرد: یا رسول اللّه فداكارى این است .
حضرت فرمود: آرى چون او از من است و من از اویم .
جبرئل عرض كرد: و من نیز از شمایم .
آنگاه صدایى شنیدند كه مى گفت : لا سیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على , ((265)) .
شمشیر اگر هست , ذوالفقار است و جوانمرد اگر هست , على است .
در روز خندق , ضربت امیرالمؤمنین (ع ) بود كه سرنوشت جنگ را تعیین كرد, و عمرو بن عبدود را كه نزدیك بود با هیاهو لشكر اسلام را دچار تزلزل كند, بر زمین افكند پس از آن كفار مهاجم , چنان دچارترس و وحشت شدند كه بى اختیار پراكنده شده مدینة النبى از شر آنان در امان ماند پاداش آن دلـیـرى ,نـشـانى بود كه پیامبر(ص ) براى همیشه بر سینه او آویخت : ضربت على در روز خندق از اعمال همه امتم تاروز قیامت برتر است ((266)) .
و هـنـگـامـى كـه حـضـرت عـلـى (ع ) به میدان مى رفت فرمود: ((تمام اسلام به میدان تمام كفر مى رود)) ((267)) .
و فرشته وحى فرود آمده در شان او قرائت كرد:.
ورد اللّه الذین كفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و كفى اللّه المؤمنین القتال , ((268)) .
خداوند مشركان را خشمگین برگرداند, در حالى كه به هیچ خیرى دست نیافتند و خداوندمؤمنان را از جنگیدن بى نیاز كرد.
نـزول ایـن آیـه در شـان امـیـرالـمـؤمنین به قدرى مشهور و مسلم بود كه بنا به نقل سیوطى در درالـمـنـثـور ابـن مسعود, صحابى بزرگ پیامبر و قارى قرآن این آیه را چنین مى خواند و كفى اللّه المؤمنین القتال بعلى ((269)) , یعنى خداوند با على , مؤمنان را از جنگیدن بى نیاز كرد.
پـیـوسـت ایـن كـلـمـه بـه آیـه قـرآن از سـوى ابـن مـسعود, نشان مى دهد كه نزول آیه در شان امیرالمؤمنین (ع )در نزد او مسلم بوده است .
خـیـبـر, یـكى دیگر از صحنه هاى حضور تعیین كننده على (ع ) بود, به این معنا كه بدون حضور او اسـلام در پـشت درهاى بسته خیبر متوقف مى شد و لشكر اسلام ناكام به مدینه باز مى گشت آنگاه مـعـلـوم نـبودیهود با اسلام و مسلمانان چه مى كرد دو روز متوالى لشكر اسلام از مقابل سپاه یهود شكست خورده به اردوگاه خود بازگشته بود.

پـیـامبر(ص ) در حضور همه سپاهیان فرمود: ((فردا پرچم جنگ را به دست كسى مى دهم كه خدا ورسول را دوست مى دارد و خدا و رسولش او را دوست مى دارند, مهاجمى كه هرگز فرار را تجربه نكرده است )) آن شب را همه اصحاب با این آرزو به سر بردند كه فردا پیامبر(ص ) احضارشان كند و پـرچم را به دستشان دهد ولى با طلوع خورشید رسول گرامى (ص ) على (ع ) را خواست گفتند: یا رسـول اللّه ! على درد چشم دارد فرمود: او را بیاورید على را آوردند حضرت آب دهان به چشمانش مـالـیـد و پـرچم را به دستش داد و راهى میدان كرد و آن فتح نمایان كه در تاریخ مشهور است به دست او انجام شد و مشكل حضور یهود در جزیرة العرب براى همیشه حل شد ((270)) .
آن روز سـپـر از دسـت حـضـرت افـتاد, یكى از درهاى قلعه را بر كند و تا پایان جنگ به مثابه سپر دردست داشت پس از جنگ سپاهیان آزمودند و دانستند كه براى حمل آن در, چهل نفر ((271)) و براى برگرداندن آن 8 نفر لازم بود ((272)) .
در حنین هنگامى كه همه لشكر گریختند, و رسول مكرم اسلام (ص ) را تنها گذاشتند, جز سه نفر كـسـى در مـیدان باقى نماند: عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر, ابوسفیان بن حارث پسر عموى پـیـامبر وامیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع ) و او بود كه شجاعانه در كنار پیامبر جنگید و از جان شریفش دفاع كرد, تا جنگ به نفع اسلام مغلوبه شد ((273)) .
پـیـش از آن نـیـز, در روز فـتح مكه , على (ع ) بود كه پا بر دوش پیامبر نهاده كعبه را از لوث وجود بت تطهیر نمود ((274)) .
و خلاصه آنكه على (ع ) جز در جنگ تبوك كه به دستور پیامبر در مدینه ماند, در تمام جنگهاحضور داشت ((275)) .
ابن عباس مى گوید: ((در تمام حملات , پرچم رسول خدا بر دوش على (ع ) بود)) ((276)) .
و چنین بود كه وجود على (ع ) به عنوان تایید وجود شریف پیامبر گرامى اسلام (ص ) به شماررفت .
پیامبر اكرم (ص ) فرمود:.
لـمـا عـرج بـى رایـت عـلـى سـاق الـعـرش مكتوبا لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه ایدته بعلى نصرته بعلی , ((277)) .
آنـگـاه كـه مرا به معراج بردند, دیدم بر پایه عرش نوشته است : خدایى جز خداى یكتانیست محمد رسول خداست او را با على تایید كردم , او را با على یارى كردم .

6ـ قرابت

قـرابـت بـا رسـول خـدا(ص ) یكى از امتیازاتى است كه در طول تاریخ براى تصدى منصب خلافت مـورداسـتـناد قرار گرفته است تا آنجا كه شاید نتوان كسى را یافت كه در حال تصدى این منصب ادعاى قرابت بارسول گرامى اسلام (ص ) را نداشته است .
ایـن امـتیاز در سقیفه بنى ساعده , ملاك عمل قرار گرفت مهاجرانى كه در سقیفه حضور داشتند بـه خـویـشـاوندى خود با رسول اكرم (ص ) استدلال مى كردند و با همین دلیل , انصار را از بیعت با سعدبن عباده باز داشتند ((278)) .
مـا نـیـز مـعـتـقـدیـم قـرابـت بـا رسـول اكـرم (ص ) شـرط خـلافـت و جـانشینى است , ولى نه خویشاوندى ظاهرى كه اهل سقیفه در نظر داشتند, هر چند امیرالمؤمنین على (ع ) از نظر ظاهرى هم نزدیك ترین فردبه رسول خدا(ص ) بود او پسر عمو, داماد و برادر رسول خدا(ص ) بود و در میان مـسـلـمـانـان هـیچ كس این سه نسبت را یكجا نداشت على (ع ) پسر عموى پیامبر بود, پسر جناب ابـوطـالب كه نسبت به وجودمقدس پیامبر اكرم (ص ) سمت پدرى داشت , و عمر شریف خود را در راه دفـاع از اسـلام و پـیـامـبراسلام (ص ) سپرى كرده و در سخت ترین , شرایط حاضر نشد دست از حـمـایـت آن بزرگوار بردارد ((279))داماد پیامبر بود, شوهر حضرت صدیقه اطهر كه نزد پیامبر اسـلام مـحبوبترین انسانها بود ((280)) هركدام ازاصحاب كه او را خواستگارى مى كردند, حضرت جـواب مـنفى مى داد, تا اینكه او را به عقدعلى بن ابى طالب (ع ) در آورد ((281)) و فرمود: ((خدا به من دستور داده است : فاطمه را به ازدواج على درآورم ))((282)) .
و بـرادر پـیـامـبـر اكـرم (ص ) اسـت كـه حضرتش از میان تمام مهاجر و انصار او را به برادرى خود برگزید ((283)) و فرمود: در دنیا و آخرت تو برادر منى , انت اخى فى الدنیا و الاخرة ((284)) .
و فرمود: تو برادر و همراه منى , انت اخى و صاحبى ((285)) .
پـیـامـبر اكرم (ص ) گاهى او را برادر خود مى خواند گاهى خویش خود مى نامیدش و گاه او را از اهل بیت خود مى شمرد.
هـنگامى كه قرآن شریف مسلمانان را موظف كرد تا به عنوان اجر رسالت خویشان رسول اكرم (ص ) رادوست بدارند ـ و فرمود: قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى , ((286)) یعنى : اى رسول ما بـه مـسـلمانان بگو در مقابل رسالت خویش مزدى نمى خواهم جز آنكه با خویشان من دوستى كند پرسیدند:یا رسول اللّه خویشان تو كیانند؟ 
فرمود: ((على , فاطمه و دو پسر ایشان )) ((287)) .
آرى عـلـى (ع ) بـا پـیـامـبـر اكـرم نسبتى بس نزدیك دارد كه هم خود بدان افتخار مى كند, و هم همه اصحاب به آن اعتراف دارند در روز شورى اهل شورى را مخاطب قرار داده فرمود: ((شما را به خـدا قـسـم مـى دهم ! آیا در بین شما كسى هست كه در خویشى به رسول خدا(ص ) از من نزدیكتر باشد؟ )) همه گفتند:نه به خدا ((288)) .
ولـى قـرابـت عـلـى (ع ) بـا پـیـامـبر اكرم (ص ) از این هم نزدیكتر است آن حضرت نه تنها خویش رسول خدا, بلكه از اهل بیت اوست ((289)) .
هـنگامى كه آیه مباهله ((290)) نازل شد, حضرت , على , فاطمه و حسن و حسین را نزد خود خواند وعرض كرد: ((الهى اینان اهل منند)) ((291)) .
بـراى ایـنـكـه هـمه مسلمانان بدانند كه اهل بیت پیامبر چه كسانى هستند, وقتى آیه شریفه و امر اهـلـك بالصلاة واصطبر علیها ((292)) (خانواده خویش را به نماز فرما و خود در اداى آن پایمردى كن نازل شد,) تاچند ماه هر روز صبح به در خانه آنها مى آمد, مى ایستاد و مى فرمود:.
الصلاة رحمكم اللّه ((انما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا)),.
یـعـنـى : وقـت نماز است خدایتان رحمت كند به درستى كه خدا اراده كرده است , از شماخانواده , پلیدى را دور كند و شما را پاك و پاكیزه فرماید.
خـوانـدن ایـن آیـه شریفه , خود بیان و توضیح دیگرى بود, براى اینكه همگان بدانند خانواده پیامبر كیانند.
آنـگـاه كـه عـلـى (ع ) را فرستاد تا سوره برائت را از ابوبكر گرفته خود براى ابلاغ در مراسم حج به مكه ببرد, در توضیح این كار خود فرمود: ((این سوره را جز مردى از خانواده ام كسى ابلاغ نمى كند, لا یبلغها الارجل من اهلى ((293)) .
آرى على هم خویش پیامبر است , هم از اهل اوست ولى او فراتر از این معنا قرابتى بارسول اكرم (ص ) دارد, كـه مـا آن را شـرط خـلافـت مى دانیم : قرابتى شرط خلافت است كه دو طرف نسبت را یكى مى كند, تا آنجا كه دوگانگى نمى ماند تا بحث از نسبت و قرابت لازم شود.
قرآن مجید فرمود: قل تعالوا ندع ابنائنا و ابناكم و نسانا و نساكم و انفسنا و انفسكم ((294)) .
بـه فـرمـان الـهـى , پـیـامـبـر مى بایست , پسرانش را بخواند, زنانش را دعوت كند و خودش را نیز بـخـوانـد,آنگاه با مسیحیان نجران مباهله كند و او با حسن و حسین (ع ) و با فاطمه اطهر(س ) و با عـلى (ع ) آمد تاهمه بدانند آن ((خود)) كه باید دعوت شود على است كه على خود ـ نفس ـ پیامبر است ((295)) .
در روز شـورا فـرمـود: ((شما را به خدا قسم مى دهم ! آیا در بین شما كسى هست كه پیامبر او را به منزله خویش قرار داده باشد؟ )) همه گفتند: نه به خدا((296)) .
و چـنـیـن بود كه پیامبر اكرم (ص ) مى فرمود: ((على از من است و من از على جز من و على كسى پیام مرا نمى رساند)).
على منى و انا منه لا یؤدى عنى الا انا او على ((297)) .
و مى فرمود: ((گوشت و خونش از گوشت و خون من است )).
لحمه لحمى و دمه دمى ((298)) .
و در تهدید كفار مى فرمود: ((كسى را به سوى آنان مى فرستم كه چون خود من است )) ((299)) .
و در جـواب كـسـى كـه از مـنـزلـت عـلـى در قـلـب رسـول مكرم مى پرسد, رو به اصحاب كرده مى فرماید:((این شخص از منزلت خودم در قلب خودم مى پرسد)) ((300)) .
و چنین است كه در مقایسه آن بزرگوار با وجود مقدس رسول اكرم (ص ) هر كسى بیگانه مى نماید و اگـرقرابت با رسول مكرم اسلام (ص ) یكى از شرایط خلافت باشد, با وجود على بن ابى طالب (ع ) نوبت به دیگران نمى رسد.


7ـ زهد

خـلیفه و جانشین رسول خدا در جامعه اسلامى در راس هرم قدرت قرار دارد تمام ثروتهاى ملى و امـوال عـمـومى در اختیار اوست , و هموست كه مى تواند به هر صورتى در این اموال دخل و تصرف كـنـد انـدكـى گرایش به دنیا كافى است كه رهبر جامعه اسلامى را از طریق عدل و انصاف خارج كـرده به سؤ استفاده ازقدرت و موقعیت خود, زیاده طلبى و مال اندوزى كشاند جامعه اسلامى در ایـن بـاب تـجربه هاى تلخى دارد افراد زیادى به نام خلیفه رسول خدا بر مسند رهبرى جامعه تكیه زدنـد, ولـى بـا مـردم بـه شـیوه قیصر وكسرى رفتار كردند بنابراین یكى از صفاتى كه براى رهبر جامعه اسلامى ضرورى و اجتناب ناپذیر است ,زهد و بى رغبتى به دنیاست .
صفت زهد در وجود مقدس امیرالمؤمنین على (ع ) چنان است كه پیامبر اكرم (ص ) فرمود:.
یـا عـلى ان اللّه قد زینك بزینة لم یزین العباد بزینة احب منها و هى زینة الا برار عند اللّه و هى الزهد فى الدنیا فجعلك لا ترز من الدنیا شیئا و لا ترز الدنیا منك شیئا, ((301)) .
اى عـلـى ! خـداونـد تـرا زینتى داده كه محبوبتر از آن , زینتى به بندگانش نداده است و آن زینت نـیـكـان اسـت , كه همان زهد در دنیاست خداوند تو را چنان آفرید كه از دنیا بهره اى ندارى و دنیا چیزى ازتو نمى كاهد.
زهـد آن حـضـرت چه در زمان خلافت و چه پیش از آن , چنان ظهورى داشت كه اسطوره ها آفرید اینك به چند نمونه از تجلى زهد و بى اعتنایى آن امام همام به دنیا و مظاهر آن اشاره مى كنیم .
امـیـرالـمـؤمـنین على (ع ) در زمان خلافت خود و در حالى كه تمام ثروتهاى جامعه اسلامى را در اخـتـیـارداشـت , لـباس وصله دار مى پوشید, ((302)) نان خشك و غذاى ساده مى خورد, و معاش خانواده خود را ازدست رنج خود اداره مى كرد.
سـویـد بـن غـفـلة مى گوید: ((در دارالاماره , خدمت على بن ابى طالب (ع ) رسیدم دیدم حضرت نـشـسته وكاسه اى شیر ترش كه بوى ترشى آن از دور به مشام مى رسد, پیش رو دارد و تكه اى نان خـشـك در دسـت گـرفـته كه تكه هاى پوست جو در سطح آن به چشم مى خورد نان را با دست و گـاهى با كمك زانو تكه تكه مى كند و در شیر مى اندازد وقتى مرا دید فرمود: نزدیك بیا و از غذاى مـا بـخـور مـن عـرض كـردم : روزه دارم فرمود: از رسول خدا شنیدم كه هر كس به خاطر روزه از خـوردن آنـچـه مـیل دارد چشم بپوشد بر خداسزاوار است كه از طعام و شراب بهشت بهره مندش كند)).
سـویـد مـى گـویـد: ((كـنیز حضرت آنجا ایستاده بود به او گفتم چرا در حق این پیرمرد, از خدا نـمـى ترسید؟
چرا آرد نانش را صافى نمى كنید و این دانه هاى درشت را از آن نمى گیرید؟
گفت : حـضـرت بـه مـا دسـتورداده است هیچ گاه آرد نانش را الك نكنیم حضرت متوجه صحبت ما شد فـرمود: به او چه مى گویى ؟
من سخن خود را براى او باز گفتم حضرت در پاسخ من فرمود: پدر و مـادرم فداى آنكه هیچ گاه آرد نانش الك نشد و هرگز سه روز پى درپى خود را از نان گندم سیر نكرد, تا خدایش به نزد خویش برد)) ((303)) .
منظور حضرت از این كلام اشاره به سیره رسول مكرم اسلام است .
دیگرى مى گوید: ((در روز عید قربان , خدمت امیرالمؤمنین على (ع ) رسیدم حضرت , آبگوشتى به ماتعارف كرد گفتم : با این همه نعمت كه خدا عنایت كرده خوب بود گوشت اردك برایمان فراهم مـى كـردى حضرت فرمود: از رسول خدا(ص ) شنیدم كه مى فرمود: خلیفه از مال خدا جز دو كاسه حقى نداردكاسه اى كه خود و خانواده اش بخورد و كاسه اى كه به مردم تعارف كند ((304)) .
از ایـن كـلام شـریـف اسـتـفـاده مـى شـود, حـضـرت , روش حـكـومـت و مردمدارى را از رسول خـدا(ص )آموخته در تمام مواضع خود از آن بزرگوار پیروى مى كرد تمام آنچه از حضرتش چه در زندگى شخصى وچه در زندگى اجتماعى مشاهده مى شد, هر كدام درسى بود از درسهایى كه در مدت بیست و سه سال همراهى با رسول گرامى اسلام فرا گرفته بود.
نـوشـتـه انـد: بـراى حضرت فالوده اى هدیه آوردند ظرف فالوده را پیش رو نهاد, به آن نگریست و فـرمـود:((خوش رنگ و بویى و طعم خوبى دارى , ولى من خود را به چیزى كه عادت ندارم عادت نمى دهم )) ((305)) .
در زمـان خـلافـتـش او را دیـدنـد كـه در مـیـدان كوفه شمشیرى را به معرض فروش گذاشته , مـى فـرمـاید:((خریدار این شمشیر كیست ؟
به خدا با این شمشیر بارها غبار غم از چهره رسول خدا زدوده ام و اگر پول یك تكه لباس داشتم , این را نمى فروختم )) ((306)) .
در هـمـان حـالـى كـه درآمد سالانه املاكى كه وقف كرده بود به چهل هزار دینار مى رسید, خود ازگرسنگى سنگ به شكم مى بست ((307)) .
او را در بـازار كـوفـه دیدند, خرمایى را كه براى مصرف خانواده خویش خریده در پارچه اى ریخته , بردوش حمل مى كند علاقه مندان به یارى وى شتافتند و از حضرتش خواستند كه اجازه دهد آن را به خانه برسانند.
فرمود: ((پدر خانواده به حمل این بار سزاوارتر است )) ((308)) .
براى همین است كه وقتى نزد عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموى سخن از زهد مى گویند و زاهدان را نام مى بردند او مى گوید: ((زاهدترین مردم در دنیا على بن ابى طالب (ع ) است )).
در تـوضـیـح درآمـد امـلاك وقـفـى حضرت , گفتنى است كه هر دینار معادل 18 نخود طلاست بنابراین40 هزار دینار معادل 30 هزار مثقال طلا مى باشد و اگر طلا را به حداقل قیمت روز, یعنى هـر مـثـقال000 /160 ریال فرض كنیم , درآمد سالانه اوقاف آن حضرت معادل 000/000/000/800/4 ریال بوده است .



طبقه بندی: مذهبی/سالروز، 

تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 03:30 ب.ظ | نویسنده : صادق یسلیانی | نظرات

  • paper | ام جی | سیستان دانلود